تبليغاتX
امید بازگشت .....با من باش!!!

امید بازگشت .....با من باش!!!

 

 

                 این وبلاگ دیگر آپ نخواهد شد

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 10:58 توسط عمه قزی |


 

سلااااااااام دوست جونای خودم

خوبین خوچملا؟چه خبرا؟......خبر دورو وره من که زیاده یعنی زیاد نیست عادیهواکسنمو زدم انتخاب رشته مم کردم مسواکمم زدم غرغره امم کردمشما چیکار کردیم؟ 
That's Hot!
 میبینم که بهار میخواد بره هند ....بهار اونجا پره درخته بگرد یکیشو واسه خودت پیدا کن که حیفه از دست میرن آخر عشقولانگین

میبینم که میخوام برم کنسرت اول شهریور.کنسرت همایون جوووووووون Kisses 

میبینم که باید کلی صبر کنم تا دوباره تو وبلاگم نظراتش بره بالا Pomeranian 

میبینم که عجب دنیایی شده Map 

مینیم که وقتی کارم ندارین من چرا میام آپ میکنم؟ Baseball 

میبینم که بتون خوش بگذره تا بعد Baseball Head 

میبینم که دیگه هیچی نمی بینم Sunglasses 

خدایا به چشمانم نگاه کن و عمق نیازم را بخوان!من نیازم Kisses 





+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387 13:6 توسط عمه قزی |


 

سلام

حالتون چطوره؟من؟بدک نیستم .هیییییمیگذره...امروز رفتم دنبال دفترچه انتخاب رشتهاز المپیک با واحد رفتم تا آریا شهر همشم سرپا بودم که صندلی خالی نبود کمرم ترکیدخلاصه رفتم پست دیدم دارن فرمای خانوار میدنگفتم اینجا دفترچه می دهند آیا؟گفن:نه برو تو کوچهرفتم تو کوچه  چی دیدم؟آلوچهیک صف طـــــــــــــــــــــــــــــــــــویـــــــــــــــــــــــــــــــــل گویا برای چیزی وایساده بودندهمه هم خدا رو شکر جنس مذکرخلاصه رفتم نیمه صف وایسادم یعنی یک سری حق پایمال کردمبعد دیدم به به بحث رشته و دانشگاه گرمهمنم هویجوری داشتم بشون گوش میکردم دیدم به چه رتبه هایی چه رشته هاییخلاصهگفتم من انتخاب می کنم شد شد نشدم هیچی واسه سال دیگهمن زحمت خودمو به اندازه کافی کشیدم چمدونم چی شد آخرش؟

خلاصه از این اخبار بدتر جلوی چشمام یک عدد گوشی نازنین کشویی واسه یه خانوم بود جلوی چشمام افتاد رو زمینباتریش زد بیرون از این کشوی های خوشمل بوداینقد دلم سوخیــــــــــــــد که نگوووووووچی میگـــــــــــــــــــــــــــــــی؟والا ....بعدشم زدیم بیرونبرگشتیم خونهقصه واسه امشب بسه عزیزم تا قصه دیگه خدا نگهدار

 

خدایا به چشمانم نگاه کن و عمق نیازم را بخوان!من نیازم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 17:36 توسط عمه قزی |


 

 

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایاااااااااااااااااااااااااا.....باهات قهـــــــــــــــــــــــــــــرم.این حق من نبود

خیلیییییییییییییییییییییییییییییییی بـــــــــــــــــــــــی رحــــــــــــــــــــمی

دوست نـــــــــــــــــــــــــدارم

دیگه ولم کن

این عدلــــــــــــــه؟این رتبه؟اونوقت...............باهااااااااااااااات قهـــــــــــــــــــــــــــرممممممممممم

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 16:27 توسط عمه قزی |


خدایاااااااا......خیلی دلم تنگه..خیلی..چرا باید دنیا اینقدر تنگ باشه؟چرا برای بعضی ها جای آسایش و برای خیلی ها جای عذاب؟جای اینکه مدام بگن امیدواریم امیدواریم به چی؟به پوچی....خوب میدونم یادته که همیشه بت میگم :خدایا تو بنده نیستی تو اسیر خاک نیستی تو هیچ وقت مجبور نشدی هیچ وقت کسی بت زور نگفته هیچ وقت نگاه سنگین رو تحمل نکردی هیچ وقت از ناچاری به گریه نیفتادی هیچ وقت نگفتی کاش روزا تندی میگذشت هیچ وقت نگفتی کاش آینده رومی دیدم هیچ وقت احساس تنهایی نکردی چون همیشه یار داری که به حرفات گوش بده و عمل کنه و مهم تر از همه هیچ وقت مجبور نشدی هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت خداااااااااااااااااااااا .....خوش به حالت .واقعا" خوش به حالت .کاش هیچ وقت به فکر آفریدن انسان نمی افتادی هیچ وقت هیچ وقت...

کاش ذره ای نزدیکت بودم کاش.....کاش شانه ام این همه بار سنگین رو تحمل نمی کرد کاش ساز تقدیر همه رو خوب میزدی ...کاش .خدا کاش...کاش من نبودم کاش من نبووووووووووووووووووووووووودم

کاش این همه نگرانی توی دنیا نبود کاش دنیا نبود کاش فقط تو بودی کاااااااااااااااااش........

کاش هیچ وقت من نبودم و تو بودی...

 

 

خدایا !!به چشمانم نگاه کن وعمق نیازم را بخوان!!من نیازم!!

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 19:48 توسط عمه قزی |


 

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی قلبم         گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار       تو به خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود                 سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم      سر رو شونه هات نذاشتم مثه دستات سرده سردم

 

سلام...من قراره اینجا دلنوشته هامو بنویسم .قرار نیست براش زیاد تبلیغ کنم ترجیح میدم به مرور زمان طرفدار پیدا کنه تا اینکه خودم اول کاری بیام به همه خبر بدم.کم کم.مثل همیشه!!!

قرار بود تویه یه دفتر بنویسم و این دفعه براش نت نیام ولی نشد....از بیکاری و یکنواختی خسته شدم ....فکر میکردم اگر بیایم تهران زندگی کنیم هیجان زندگیم بهتر میشه تغیراتی کرده ولی زیاد نه!!

منتظر اعلام نتایج کنکورم واسه هفته ی دیگس...اگر امسال رتبم تهرانو نیاره مجبورم یه ساله دیگه بخونم.بیچاره میشم من به اندازه ی کافی پارسال تلاش کردم ولی شانسمون کنکورمون خیلی شوکه کننده بود

توی هر 3 رشته.!!!خدابـــــــــــــــــــــــــــــــه کمکم کن!!نذار حق این یه سالم پامال بشه.....

این روزا همش فکر یه نفرم خیلی دلم میخواد ببینمش دلم الکی براش تنگ شده تهران زندگی می کنه دبیر کلاس کنکورمون بود.2 سال پیش !!!آدم جالبی بود ...حالا توی این ابر شهر چه جور پیداش کنم؟؟؟؟

این دله ما هم واسه خودش یه نغمه هایی میزنه هااااااااااااااااااا!!!!!

قراره آخر هر آپم بنویسم:

 

 

خدایا !!به چشمانم نگاه کن وعمق نیازم را بخوان!!من نیازم!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 20:48 توسط عمه قزی |


سلام

بر میگردم ...من امید دارم....به همه چیز ...به تو که همه چیز منی

به تو که خدای منی

به تو که صاحب لحظه های منی

برمیگردم .....شاید

به خاطر دلم

میدونم خیلی هاتون خبر ندارین

خبر نداده اومدم

بی خبری دنیای خوبیه.....سعی کن امتحانش کنی .یه خلاء

تا بعد

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 17:46 توسط عمه قزی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

کاشکی دنیا مثل خواب فرشته ها بود.لطیف و بی ریا...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1387

مرداد 1387



پیوندها

دنیای نیلی
فرنوش جان
دختر خاموش
ناهید خانوم
مهناز و علیرضا(دو عشق ناب)
زهرا جان
مجیدکوچولو
عمو سبزی فروش
الهه جون
عشق گمشده
همدم غروب
بهار جونی
نگار جان
صدای عشق
امین
پسر آرزوها
اسپانسر
عشق
کامپیوتر برای همه
ویرانه های دل
ساده دل
نگار جان
بهار خانوم
زیبای خفته
دشت نیلوفر
مامان آرمین
آقا احد
آیین زندگی(بهنود)
شکلات(پیمان)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin