|
این وبلاگ دیگر آپ نخواهد شد + نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 10:58 توسط عمه قزی |
سلااااااااام دوست جونای خودم خوبین خوچملا؟چه خبرا؟......خبر دورو وره من که زیاده یعنی زیاد نیست عادیه میبینم که میخوام برم کنسرت اول شهریور.کنسرت همایون جوووووووون میبینم که باید کلی صبر کنم تا دوباره تو وبلاگم نظراتش بره بالا مینیم که وقتی کارم ندارین من چرا میام آپ میکنم؟ میبینم که بتون خوش بگذره تا بعد + نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387 13:6 توسط عمه قزی |
سلام حالتون چطوره؟من؟بدک نیستم .هییییی خلاصه از این اخبار بدتر جلوی چشمام یک عدد گوشی نازنین کشویی واسه یه خانوم بود جلوی چشمام افتاد رو زمین
خدایا به چشمانم نگاه کن و عمق نیازم را بخوان!من نیازم
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 17:36 توسط عمه قزی |
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایاااااااااااااااااااااااااا.....باهات قهـــــــــــــــــــــــــــــرم.این حق من نبود خیلیییییییییییییییییییییییییییییییی بـــــــــــــــــــــــی رحــــــــــــــــــــمی دوست نـــــــــــــــــــــــــدارم دیگه ولم کن این عدلــــــــــــــه؟این رتبه؟اونوقت...............باهااااااااااااااات قهـــــــــــــــــــــــــــرممممممممممم
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 16:27 توسط عمه قزی |
خدایاااااااا......خیلی دلم تنگه..خیلی..چرا باید دنیا اینقدر تنگ باشه؟چرا برای بعضی ها جای آسایش و برای خیلی ها جای عذاب؟جای اینکه مدام بگن امیدواریم امیدواریم به چی؟به پوچی....خوب میدونم یادته که همیشه بت میگم :خدایا تو بنده نیستی تو اسیر خاک نیستی تو هیچ وقت مجبور نشدی هیچ وقت کسی بت زور نگفته هیچ وقت نگاه سنگین رو تحمل نکردی هیچ وقت از ناچاری به گریه نیفتادی هیچ وقت نگفتی کاش روزا تندی میگذشت هیچ وقت نگفتی کاش آینده رومی دیدم هیچ وقت احساس تنهایی نکردی چون همیشه یار داری که به حرفات گوش بده و عمل کنه و مهم تر از همه هیچ وقت مجبور نشدی هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت خداااااااااااااااااااااا .....خوش به حالت .واقعا" خوش به حالت .کاش هیچ وقت به فکر آفریدن انسان نمی افتادی هیچ وقت هیچ وقت... کاش ذره ای نزدیکت بودم کاش.....کاش شانه ام این همه بار سنگین رو تحمل نمی کرد کاش ساز تقدیر همه رو خوب میزدی ...کاش .خدا کاش...کاش من نبودم کاش من نبووووووووووووووووووووووووودم کاش این همه نگرانی توی دنیا نبود کاش دنیا نبود کاش فقط تو بودی کاااااااااااااااااش........ کاش هیچ وقت من نبودم و تو بودی...
خدایا !!به چشمانم نگاه کن وعمق نیازم را بخوان!!من نیازم!!
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 19:48 توسط عمه قزی |
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی قلبم گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار تو به خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم مثه دستات سرده سردم
سلام...من قراره اینجا دلنوشته هامو بنویسم .قرار نیست براش زیاد تبلیغ کنم ترجیح میدم به مرور زمان طرفدار پیدا کنه تا اینکه خودم اول کاری بیام به همه خبر بدم.کم کم.مثل همیشه!!! قرار بود تویه یه دفتر بنویسم و این دفعه براش نت نیام ولی نشد....از بیکاری و یکنواختی خسته شدم ....فکر میکردم اگر بیایم تهران زندگی کنیم هیجان زندگیم بهتر میشه تغیراتی کرده ولی زیاد نه!! منتظر اعلام نتایج کنکورم واسه هفته ی دیگس...اگر امسال رتبم تهرانو نیاره مجبورم یه ساله دیگه بخونم.بیچاره میشم من به اندازه ی کافی پارسال تلاش کردم ولی شانسمون کنکورمون خیلی شوکه کننده بود توی هر 3 رشته.!!!خدابـــــــــــــــــــــــــــــــه کمکم کن!!نذار حق این یه سالم پامال بشه..... این روزا همش فکر یه نفرم خیلی دلم میخواد ببینمش دلم الکی براش تنگ شده تهران زندگی می کنه دبیر کلاس کنکورمون بود.2 سال پیش این دله ما هم واسه خودش یه نغمه هایی میزنه هااااااااااااااااااا!!!!! قراره آخر هر آپم بنویسم:
خدایا !!به چشمانم نگاه کن وعمق نیازم را بخوان!!من نیازم!!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 20:48 توسط عمه قزی |
سلام بر میگردم ...من امید دارم....به همه چیز ...به تو که همه چیز منی به تو که خدای منی به تو که صاحب لحظه های منی برمیگردم .....شاید به خاطر دلم میدونم خیلی هاتون خبر ندارین خبر نداده اومدم بی خبری دنیای خوبیه.....سعی کن امتحانش کنی .یه خلاء تا بعد + نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 17:46 توسط عمه قزی |
|
| ||||||